close
چت روم
داستان عاشقانه
loading...

سرگرمی و تفریحی,اس ام اس,تفريحي وسرگرمي,چت روم صورتی,چت روم امید,چت امید,اس ام اس 93,سایت تفریحی و سرگرمی|فانوسك

داستان عاشقانه

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
نامه عاشقانه که پس از 53 سال به دست صاحبش رسید!! 0 551 ghazal77
زندگینامه سردار شهید حاج عبدالله رودکی 0 200 ghazal77
محمدرضا رودکی کاپیتان سابق تیم ملی جودوی ایران قصد بازگشت به دنیای قهرمانی را دارد. 0 169 ghazal77
زایمان یک زن در وسط خیابان 0 631 ghazal77
قتل مادربزرگ به دست نوه معتاد 0 226 ghazal77
زن و شوهری که بعد از 35 سال خواهر و برادر شدند 0 914 omid
داعشي بيشعور و شستن ظرفها! عکس 0 831 omid
نظر مهناز افشار در رابطه با ازدواجش 0 649 omid
سارق داخل خودرو به 106 فقره سرقت اعتراف کرد 0 182 omid
ترانه عليدوستي در كنار مربي نامدار فوتبال عکس 0 418 omid
پنج ایرانی متهم به تجاوز به یک زن اندونزیایی 0 514 omid
مراسم ازدواج دختر قلعه نويی عکس 0 1052 omid
نجات مربی زن باشگاه بدنسازی از دستان مرد شیطان صفت 0 575 omid
پدري كه از خانواده اش دفاع كرده بود روانه زندان شد 1 318 ghazal77
گلخانه جالب در بام خانه زوج تبریزی (عکس) 1 524 ghazal77
عکس جنجالی عمو پورنگ با جنازه پدرش 0 1076 ghazal77
قتل عروس هندی در شب عروسی مقابل چشم داماد! 0 534 ghazal77
بوسه جمشید مشایخی بر دستان این دختر ! 0 751 ghazal77
علاقه زنان استرالیایی به این مرد 0 760 ghazal77
قتل دوست قدیمی به دلیل سو ظن 0 267 omid

داستان عاشقانه

♥MeDiSa♥ بازدید : 116 شنبه 09 آذر 1392 نظرات ()
 

17 ساله بودم که به یکی از خواستگارانم

 

 که پسر نجیب و خوبی بود جواب مثبت دادم.

 

اسمش رضا بود پسر معدب و متینی بود

 

هر بار که به دیدن می امد غیرممکن بود دست خالی بیاد

 

ما همدیگرو خیلی دوست داشتیم

 

چند ماه اول عقدمان به خوبی گذشت

 تا


تقديم به بهترينم

سحر بازدید : 137 دوشنبه 28 مرداد 1392 نظرات ()


برای تو مینویسم مهربانم:

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...


برای تویی كه احسا
سم از آن وجود نازنین توست ...

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...


برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...


برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...


برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...


برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...


... تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است برای

  برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...


برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...



همه را دوست داشته باش

سحر بازدید : 4770 پنجشنبه 17 مرداد 1392 نظرات ()
همه را دوست داشته باش


دوست داشتن چیست, دوست داشتن



دنبال نگاه ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.


*براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.براي عشق خودت باش ولي خوب باش براي عشق بمير ولي كسي رو نكش....



ادامه مطالب


همه را دوست داشته باش

سحر بازدید : 175 دوشنبه 10 تير 1392 نظرات ()

دوست داشتن چیست, دوست داشتن




* دنبال نگاه ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.


*براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.براي عشق خودت باش ولي خوب باش براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.


*عشق ايستادن زير باران و خيس شدن زير باران نيست، عشق آن است كه يكي براي ديگري چتري شود، و او هيچوقت نداند كه چرا خيس نشده.





ادامه مطالب ...

داستان جالب و آموزنده زوجي كه عاشق يكديگر بودند

سحر بازدید : 267 پنجشنبه 06 تير 1392 نظرات ()
داستان جالب و آموزنده زوجي كه عاشق يكديگر بودند


پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.





پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟ ...




ادامه مطالب ...



داستان عشق و ديوانگي

سحر بازدید : 177 پنجشنبه 06 تير 1392 نظرات ()




در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج … نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد ....




ادامه مطالب ...


دختر نابينا

سحر بازدید : 158 پنجشنبه 06 تير 1392 نظرات ()
دختر نابینا و معشوقه اش



دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***
و چنین شد که آمد آن روزی
که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست

***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »


کشف گونه جدید پستاندار در پرو

سحر بازدید : 159 پنجشنبه 16 خرداد 1392 نظرات ()

کشف گونه جدید پستاندار در پرو

یک گونه جدید از میمون شب یکی از هشت پستاندار جدید کشف شده در شمال پرو است.
تیمی از زیست‌شناسان مکزیکی و پرویی این بخش جدید تنوع زیستی ناشناخته را در یک کاوش سالهای 2009-2011 کشف کردند.
 

عروسك دل دارد

سحر بازدید : 183 شنبه 04 خرداد 1392 نظرات ()


دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،

اونوقت دلش میشکنه ...



دريا

سحر بازدید : 217 شنبه 28 ارديبهشت 1392 نظرات ()


دختر نگاهی به پسرک کرد و گفت: حالا که لب ساحلیم بیا آرزو کنیم

پسر با بی میلی قبول کرد

دختر چشماش رو بست وگفت: کاش تا آخر دنیا کنار هم بمونیم

بعد به پسر گفت:توآرزو کن پسرجشماشو بست و گفت:کاشکی همین الان دنیا تموم بشه...

وقتی چشاشو باز کرد دختر را ندید فقط چند تا حباب روی آب دید...


داستان کوتاه مادر بزرگ

سحر بازدید : 180 شنبه 07 ارديبهشت 1392 نظرات ()

اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم،هی می‌گفت:علی جان تویی، هی می‌گفتم: ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز می‌گفت: رضا جان تویی مادر، می‌گفتم: نه مادر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت دلم شکست، گفتم: آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم.

اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد.

داستان كوتاه محبت مادر

سحر بازدید : 175 سه شنبه 03 ارديبهشت 1392 نظرات ()

محبت مادر




ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن، پسر را از خواب بیدار کرد.
پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع، شب تو مرا از خواب بیدار کردی فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.
پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.
صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت…
                            ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...

قدر هم رو بدانيد

سحر بازدید : 132 سه شنبه 03 ارديبهشت 1392 نظرات ()
قدر هم را بدانيد تا دير نشده ...

قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید ...



زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.
پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود !
قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید ...

داستان كوتاه درخت و پرستو

سحر بازدید : 199 سه شنبه 03 ارديبهشت 1392 نظرات ()



درخت پرستو را دوست داشت، از زمانی که پرستو روی شاخه هایش

مینشست، دوستش داشت. هر روز صبح به خود میگفت امروز همون

روزیه که بهش میگم دوستش دارم، اما هر چی سعی میکرد چیزی

جلویش را می گرفت، شاید خجالت. خودش هم نمیدانست اون چیه.

فردا حتما بهش میگم. ولی باز هم فردایی دیگر....

یک روز از سرما به خود لرزید. بغض گلویش را گرفت، انگار یخ زده بود!!
نه از سرما، پرستو رفته بود............

اس ام اس خيانت

سحر بازدید : 160 دوشنبه 26 فروردين 1392 نظرات ()

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش

يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت

بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار

تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش

حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري

متن ادبي زيبا ،وصيت نامه عشق

سحر بازدید : 180 دوشنبه 26 فروردين 1392 نظرات ()

وصیت نامه ی عشق

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در

طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب

بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد

داستان كوتاه عاشقانه

سحر بازدید : 150 دوشنبه 26 فروردين 1392 نظرات ()

داستان کوتاه عاشقانہِ/لطفا بخونید دوستان

پسرے یہِ دخترے رو خیلے دوست داشت ڪه توے یه سے دے فروشے ڪار میڪرد. اما بہِ دخترڪ در مورد عشقش ہِیچے نگفت. ہِر روز به اون فروشگاه میرفت و یڪ سے دے مے خرید فقط بخاطر صحبت ڪردن با اون… بعد از یڪ ماه پسرڪ مرد… وقتے دخترڪ به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرڪ گفت ڪه او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترڪ دید ڪه تمامے سے دے ہِا باز نشده… دخترڪ گریہِ ڪرد و گریہِ ڪرد تا مرد… میدونے چرا گریہِ میڪرد؟

چون تمام نامہِ ہِاے عاشقانہِ اش رو توی جعبه سے دے میگذاشت و بہِ پسرڪ میداد!

متن عاشقانه غمگين

سحر بازدید : 146 دوشنبه 26 فروردين 1392 نظرات ()

نه چتری داشت


نه روزنامه ای

نه چمدانی...
 
عاشقش شدم...!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

از كجا میدانستم كه مسافر
 
است...





متن عاشقانه

◕ ‿ ◕ بازدید : 164 سه شنبه 20 فروردين 1392 نظرات ()

اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد،

من بی گمان،

دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز

هرگز ندیدن مرا.


آنگاه نمیدانم ،

به راستی خداوند، کدامیک را می پذیرفت؟

داستان كوتاه

سحر بازدید : 188 یکشنبه 18 فروردين 1392 نظرات ()

حوا در بهشت قدم می زد که مار به او نزدیک شد و گفت:

این سیب را بخور.

حوا که درسش را از خداوند آموخته بود، قبول نکرد.

مار اصرار کرد: این سیب را بخور. چون باید برای شوهرت زیباتر شوی.

حوا پاسخ داد: نیازی ندارم؛ او که بجز من کسی را ندارد...

مار خندید: البته که دارد.

حوا باور نمی کرد. مار او را به بالای یک تپه، به کنار چاهی برد.

-آن پایین است، آدم  او را آنجا مخفی کرده.

حوا درون چاه نگاه کرد و در آب چاه بازتاب تصویر زن زیبای را دید

سپس سیبی را که شیطان به او پیشنهاد می کرد، خورد...

فقر(داستان كوتاه طنز)

سحر بازدید : 215 شنبه 10 فروردين 1392 نظرات ()

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی

که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن ها یک روز و یک شب را در

خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !....

پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد: فکر می کنم !
پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا .

ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند .

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود .

پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم

سمعك

سحر بازدید : 215 شنبه 10 فروردين 1392 نظرات ()

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…

« ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

« عزیزم ، شام چی داریم؟ »

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

« عزیزم شام چی داریم؟ »

و همسرش گفت:

« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!

حكايت شيري كه عاشق آهو شد

سحر بازدید : 228 شنبه 10 فروردين 1392 نظرات ()

شیر نری دلباخته‏ ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه  چیز حساب نکنید

اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • سرزمین اسکریپت
  • وبسایت تفریحی تاینی فان
  • لباس مجلسی
  • خاطرات غزل
  • ·•$ღ··•سیگــــــــــــــار..ـی•$ღ
  • روياهاي من
  • مستر پاتوق
  • خداسیاه سفید نيست ...
  • علمي و هنري
  • همه چیز
  • رز صورتی
  • رز صورتی
  • تولد یک احساس
  • رمان ها
  • پست های فیسبوکی
  • كلبه اس ام اس
  • مرکز معلومات عمومی و دانلود پایان نامه و مقاله
  • بروزترین پایگاه تفریحی سرگرمی
  • عشق سوخته
  • سرگرمي تفريحي مي فان
  • البرز عكس
  • بيرق عشق
  • رهگذرم دل نبند
  • عشق و جزا
  • عشق بی انتها
  • عشق وجزا
  • ::فینال وب::
  • کتابخانه مجازی جهان نوین
  • بروزترین سایت دانلود و سرگرمی
  • نيوك موزيك
  • لرستان سرزمین زیبایی ها
  • جديدترين ها
  • !!!....جدیدترین ها
  • سرزمين پدري سرخار
  • نقطه سر خط
  • دانلود کده
  • دو تا دهه هفتادي فضول
  • دختران سرزمين آبگون
  • خندونك
  • 2شيطون بلا
  • گيتار من
  • شب و تنهايي
  • بمب خنده
  • بغض سكوت
  • ارزش خوندن داره
  • گشتي در اخلاقستان ادب
  • هيجان مسابقه هديه
  • بهترين براي بهترين ها
  • ني ني نياز
  • فرا صوت موزیک
  • بدون تو تنهام
  • ورود پسرها ممنوع
  • اس ام اس تک
  • solshadow
  • خيال من، تنها
  • عشق بي نهايت
  • خليج هميشه پارس
  • ته چشمام بارون
  • دختران سرزمين ايران
  • داستان زندگي ما
  • بیتاموزیک
  • حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست
  • آخرین مطالب ارسال شده
  • نظرسنجی
    بهترين بازيگر سريال اواي باران از نظر شما؟








    آمار سایت
  • کل مطالب : 7027
  • کل نظرات : 830
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 1988
  • آی پی امروز : 52
  • آی پی دیروز : 95
  • بازدید امروز : 464
  • باردید دیروز : 797
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 4
  • بازدید هفته : 4,600
  • بازدید ماه : 20,657
  • بازدید سال : 93,591
  • بازدید کلی : 4,254,203